+ کوچه ی شهر دلم

کوچه شهر دلم 

 

         از صدای پای تو خالیه 

 

                 نقش صد خاطره از روزای دور 

 

                                      عابر این کوچه خیالیه  

 

به شب کوچه ی دل  

 

                      دیگه مهتاب نمی یاد  

 

                                  

                                  توی حجله ی چشام  

 

                                               

                                            عروس خواب نمی یاد
  

غم تنهایی داره 

 

                  کوچه ی دل بدون تو 

 

                                     همه شعر دفترم 

 

                                                           مال تو برای تو 

  

 

بوی دستای تو داره 

 

                   غربت دستای من 

 

                                    یاد قصه های تو 

 

                                              مونس لحظه های من

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها:


+ اونی که

 

نازنین ..

  
وقتی از اوی رفته ی نیامده ات پرسیدم ..
 
گفتی ..
 
اونی که می خواستم منو برد بهشت و ..
 
اسم من و رو سردرش نوشت و ..
 
بهونه کرد بازی سرنوشت و ..
 
تو شهر رویا منو رها کرد ..
 
 
 
ولی ..
 
 
 تو بعد از رفتنت ، هرگز نپرسیدی که ..
 
من بگویم ..
 
اونی که می خواستم منو برد از یاد و ..
 
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و ..
 
زد زیر عشقش که یادش نیاد و ..
 
مثل همه آدما بی وفا شد .. .
 
 
 
.:
 
 
نازنین ..
 
 
تو هرگز ندانستی که بودنت ، برای عاشقت ، زندگیست ..
 
بی تو قمار زندگی را چه ساده باختم .. .
نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها:


+ روزای خیلی طلایی یادته..


روزای خیلی طلائی یادته


روز ترس از جدایی یادته


غصه هامون کم کم بود یادته


چشم نازت مال من بود یادته


دیدن من غدغن بود یادته


روزگار قهر و آشتی یادته


هیچ کسو جز من نداشتی یادته


رویاهای آسمونی یادته


قول دادی پیشم بمونی یادته


روزای بی غم و غصه یادته


ببینم اول قصه یادته


عصر ابراز علاقه یادته


واسه خنده اجازه یادته


اونا که می گفتی رازه یادته


یه روزی همو ندیدیم یادته


شرطامون سر صداقت یادته


تو، مجازات خیانت یادته


گوش ندادیم به نصیحت یادته


گشتنت دنبال فرصت یادته


راستی تو ، بی تو می میرم یادته


خاطرات توی دفتر یادته


فال با نیت رسیدن یادته


روزی صد بار بی تو مردن یادته


یادته گفتن راز به قاصدک


یادته چقدر به هم گفتیم کمک


طرح اون انشگتر من یادته


پاسخ مختصر من یادته


فال حافظ شب یلدا یادته


چیزی خواستیم از خدامون یادته


مستجاب نشد دعامون یادته


چشمون زدن حسودا یادته


چشامون شد مثل رودا یادته


یه دفعه ازم بریدی یادته


خط رو اسم من کشیدی یادته


کلی سرزنش شنیدم یادته


چشم من به چشمت افتاد یادته


کاری که دست دلم داد یادته


اما قول دادم به قلبمو خدا


دیگه دل ندم به عشق آدما

 

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها:


+ گفتی فراموشت نمیکنم اما........



گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟
او می گفت و من نیز تنها به چشمانش  نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود.
می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم  و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد.
مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم.
چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم من از این جدایی بود. گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد.
گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد.
هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود.
 و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت.
این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی گرفته دیگر عشق را باور ندارد.
نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم  به بازی گرفت و رفت را هیچگاه فراموش نمیکنم .
هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از غم و غصه کرد را  فراموش نمیکنم.
خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد.

 

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٥
تگ ها:


+ عزیزم

 
بگو که دلتنگ منی

 

بگو تو هم مثل منی

اگرچه همیشه به من حرفاتو راحت میزنی

میخوام بهم بگی چقدر منو دوستم داری

چقدر برات مهمم و چقدر برام بیقراری

بهم بگو علاقتو حرفای توی دلتو 

بگو تو هم به فکرمی بهم بگو احساستو

بهم بگی بهت میگم دیوونه ی نگاتم

بهت میگم همیشه عاشق خنده هاتم

هرجای دنیا که باشی بدون دلم به یادته

همیشه عاشق تو و همیشه چشم براهته

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها:


+ فکر تو..

وقتی بهت فکر میکنم حس قشنگی دارم

 

حس میکنم کنارتم سر رو شونت میذارم

وقتی بهت فکر میکنم قلبم آروم میگیره

دلشوره و غم از دلم با فکرت کم کم میره

وقتی بهت فکر میکنم دنیا رو زیبا میبینم

نیستی ولی تو رویاهام هر روز کنارت میشینم

وقتی بهت فکر میکنم خاطره هات یادم میاد

حس دوست داشتن منم هر روز به تو میشه زیاد

وقتی بهت فکر میکنم وقتی با فکرت میخوابم

تو خواب میبینم تورو فکر میکنم که بیدارم

وقتی بهت فکر میکنم کاشکی تو فکر من باشی

دلم میخواد مثل خودم با فکر من بخوابی و با فکر من از خواب پاشی...

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها:


+ دلتنگی..

دلتنگی هم حس خوبیه هم حس تنهایی به آدم میده.

 

وقتی دلتنگی فقط دوست داری به خاطره ها فکر کنی.

دوست داری که به آینده ی قشنگی تو ذهنت تصور میکنی فکر کنی.

دوست داری با یکی دردو دل کنی که اونم حس تورو داشته باشه و درکت کنه.

وقتی دلتنگی حسرت میخوری که کاش مثل خیلیهای دیگه به عشقت نزدیک بودی .

وقتی دلتنگی آرزو میکنی که کاش چشماتو میبستی و باز میکردی میدیدی که اون پیشته.

وقتی دلتنگی از هرچی فاصله و دوریه که باعث میشه دلت بگیره متنفر میشی

وقتی دلتنگی هیچ دلخوشی برای شاد بودن نداری.

وقتی دلتنگی تنها چیزی که آرومت میکنه امید به آینده ای که قراره کنارش باشی.

وقتی دلتنگی فقط لحظه شماری میکنی که روز دیدار زودتر فرا برسه.

وقتی دلتنگی منتظری که یه خبری از اون بیاد.

وقتی دلتنگی هر شب میخوابی و خوابشو میبینی ولی وقتی از خواب پامیشی و میبینی اون کنارت نیست دلتنگتر از قبل میشی.

دلتنگی حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند...قلب

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
تگ ها:


+ شعر عاشقانه غمگین

شعر عاشقانه فوق العاده زیبا 

بخونید و لذت ببرید فقط گریه تون نگیره

 

 

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

 

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
تگ ها:


+ رفیق..

 

رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

 

آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود دلم از جور زمونه خسته بود وقتی که تو بوسه هاتو می دادی انگاری اتیش به قلبم می زدی نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید

 

از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

تا حالا تو زندگیت غم دیدی؟ بی وفا تر از خودت هم دیدی؟، تا حالا شده دلت خون باشه؟ یا چشات همیشه گریون باشه؟، اونی که شب تا سحر با یادش، زندگی می کنی و بیداری، تا حالا شده بگه با طعنه، میشه دست از سر من برداری؟! ، خوش به حال اون کسی که تو دلت جا داره، خوش به حال اون کسی که تو براش می میری، من حسود نیستم ولی گاهی حسودی می کنم، به کسی که دستاش و با جون و دل می گیری... تا حالا تو زندگیت غم دیدی؟! بی وفا تر از خودت هم دیدی

؟

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٠
تگ ها:


+ یه اشتباه........

فکر میکردم میرسیم یه روزی ما دوتا بهم

حس میکردم میتونیم با هم باشیم کنار هم

فکر میکردم با تو هر چیزی برام قشنگ میشه

توی رویاهام تورو می دیدمت من همیشه

حس میکردم تو نباشی بی تو من کم میارم

فکر میکردم که تو هستی برام عشقمو یارم

اما اشتباه میکردم تو نبودی عشق من

تو نبودی اون کسی که بود توی دنیای من

تو نتونستی بفهمی که چی میخوام من ازت

من دیگه نمیخوامت راحت میگم دیگه بریدم ازت

توی قلب من دیگه جا نداری

نمیتونی که دیگه توی دلم پا بذاری....

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
تگ ها:


+ عشق خیالی

من خیلی راحت دلمو به عشق تو باخته بودم

هرچی که داشتم از خودم پای تو انداخته بودم

من با خیالات قشنگ زندگی میکردم و بس

خوب میدونستی که برای من بودی مثل نفس

من همیشه با عشق تو دلخوش لحظه هام بود

یه لحظه بیخیال تو نبودم و نمیشدم

من نتونستم یه روزی از دوریت عادت بکنم

یا اینکه از ندیدنت به تو شکایت بکنم

من با تموم سختی ها صبوری کردم میدونی

تحملهای دلمو خوب میدونم نمیدونی

من گفته بودم به تو که تویی فقط تو رویاهام

بعد از این هم جز تو دیگه هیچ کسی رو من نمیخوام

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
تگ ها:


+ عشق تو......

با من بگو از عشق ای آخرین معشوق

که برای رسوایی دنبال بهونم

با بو سه‌ای آروم

 خوابم رو دزدیدی تو شدی تعبیر رو یای شبونم

من تو نگاه تو دنیامو می بینم

فردای شیرینم نازنین من

 

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب خیا لم بود

تعبیر من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

 

شب های تنهایی همرنگ گیسوته

آغوشتو باز کن

بانوی مهتابی

دلواپسی ها مو با خنده ای کم کن

که تو یی پایان تردیدو بی تابی

من تو نگاه تو دنیا مو می بینم

فردای شیرینم نازنین من

 

چشمای تو

 افسانه نیست

که تموم خوابو خیا لم بود

تقدیر م................ن

 عشق تو شد

 که همیشه فکر محالم بودگریهدل شکسته

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
تگ ها:


+ نظر بده

بچه ها خواهش میکنم در مورد مطالبم نظر بدین

و در مورد هر چی که دوس دارین بهم بگین تا براتون بزارم

نظظظظظظظظظظظظظظر بدههههههههههه  ناراحتقلب

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
تگ ها:


+ ماه رمضان

آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری

سلام یه دوستای عزیزم

امید وارم حالتون خوفه خوف باشه

اومدم ماه رمضان رو به همتون تبریک بگم

و میخواستم بگم که ببخشید چند روزی نبودم شرمندهخجالتچشمک

خب همتون رو دوست دارم

لوس نشین

بوس بوس بایبای بایماچ

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
تگ ها:


+ من فقط عاشق اینم

من فقط عاشق اینم

حرف قلبت و بدونم

الکی بگم جدا شیم

تو بگی که نمی تونم

من فقط عاشق اینم

یکی از همه روزایی

2 – 3 روزی پیدام نشه تا

ببینم تو چه حالی داری

من فقط عاشق اینم

عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم

تا بجای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم

روزایی که با تو تنهام

کار و باره زندگیم و

 بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم

وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه دنج

موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که

پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه

دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم

عمری از خدا بگیرم

انقدر زنده بمونم

تا بجای تو بمیرم

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
تگ ها:


+ یادمان باشد

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
تگ ها:


+ شبی

شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟

شبیه یک پرنده، خیس از باران که می آیم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟

پس از طی کردن فرسنگها راهی که می دانی

کنار خستگیها، تکیه گاهم می شوی آیا؟

شناکردن میان خاک را بد من بلد هستم

تو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟

نگاه ناشیانه من به هستی داشتم عمری

تو تصحیح تمام اشتباهاتم می شوی آیا ؟

ا گر بی روز و بی تقویم ماندم من

به و صل فصلهایت، سال و ماهم می شوی آیا؟

برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری

برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا؟

شب افسانه ای با تو طلوع تازه ای دارد

تو در صبح اساطیری پگا هم می شوی آیا؟

صبور و ساده ای اما ،عمیق و ژرف،عشق من

برای حرف نجوا، نعره چاهم می شوی آیا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه کردی نگاهم را

به پاس اشکهایم عذر خواهم می شوی آیا؟

تو شیرین تر از آن هستی که شادابیت کم گردد

و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا؟!!!

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
تگ ها:


+ نازنینم دوستت دارم.........

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوست داشته شود
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید و قلبی که جواب دهد
قلبی برای من و قلبی برای تنها نازنینم
 
 
 هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربایی
شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم : بهانه، فکر ،جدایی
شهر پنجم : بی وفایی و بی خیالی
شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک،آه،تنهایی
 
 
دلم می خواهد گریه کنم به حال زار این دلم
دلم می خواهد داد بزنم واسه رهایی از خودم
دلم می خواهد پر بکشم به آسمون سفر کنم روی ابرها بشینم به آدما نظر کنم
دلم می خواهد داد بزنم همه جا فریاد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بی صدا شده از عشقش جدا شده
تازه مثل ما شده بی نور و بی صدا شده داره حق حق میکنه اونم می خواهد گریه کنه از این دل بی همزبون
 
 
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟
گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟
گفت : هیسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .
دوست دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوست دارم دیوونه
 
 

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

 

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

 

 

 اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست

 

اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

دوستت دارم

 

 

 

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
تگ ها:


+ تو....

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

 باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

 

 

یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

 

 

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

 

 

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا غصه ما رو یکی شنیده

 

 

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم

باورندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

 

 

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

 

 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

 

 

یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

 

 

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

 

 

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا غصه ما رو یکی شنیده

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٧
تگ ها:


+ هست.........ی

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ بگو مگه

یادش بخیر روزایی که گل یاست بودم
یادش بخیر قدیما هوش و حواست بودم      

حالا ازم رنجیدی
گفتی از من بریدی
دیگه تو قهری با من
جوابم نمی دی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی


تا یه قدم بذاری
می یام به پیشواز تو
می شم مثل گذشته دلبر طناز تو

حیفه من وتو از هم برنجیم و جدا شیم
مثل یه عکس کهنه رنگ گذشته ها شیم

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی


دو روز دنیا عزیزم ارزش نداره
فاصله بین من وتو سردی می یاره

خونه رو گلخونه می کنم برات
تا که باز عشق ببینم تو چشات

از راه بیا امشب
بیا به دیدارم
در انتظار تو
همیشه بیدارم
هنوز تویی دار و ندارم

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ عاشق و معشوق

در این دنیا سراب محکوم است به پوچی... پرستو محکوم به کوچ کردن...

شمع محکوم به اشک ریختن... خارها محکوم به تنهایی...

روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسیدن...

قلب با همه ی پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن

 

 

زندگی عشق است ُُعشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست

 

 

 

 عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی

 

 

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست

 

 و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد

 

 

 

امروز که دل غمگین بود غم دوری تو را می پیمود شاید امروز که باران بارید به هوای

 

دل من می بارید ...

دانی عشق چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست. درد می دانی چیست؟ آنچه از عشق تو در سینه تنگم باقیست

 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است

 

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

 

 اگر دنیای ما دنیای درد است

 

بدان عاشق شدن از بحررنج است

 

 اگر عاشق شدن پس یک گناه است

 

 دل عاشق شکستن صد گناه است

 

 

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ من

من عاشقم عاشق بی قرارت ، حس می کنم شادی رو در کنارت تو می دونی

 همیشه بوده و هست ، خونه ی قلب من در اختیارت از عشقت لبریزم ،

 به خدا عزیزم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ، من یه بت پرستم

 در قلبم جا داری ، تا که زنده هستم من تو رو می خوام ، یه بتی برام ،

 من یه بت پرستم

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ ...

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو * خوب منم راستشو
 
 گفتم و گفتم زندگیمو * نپرسید چرا ! گریه کردو رفت *
 
اما نمی دونست که زندگیم اون
نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ این روزا

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه

این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٥
تگ ها:


+ عکس های عاشقانه و فانتزی


 

 


نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳
تگ ها:


+ گفت و گو

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمیشه
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم
تو میگی دیگه بریدم
من می گم هدف وصاله
تو ولی میگی محاله
من میگم یه عمره سوختم
تو میگی قلبم رو دوختم
من میگم چشمات و وا کن
تو میگی من و رها کن
من میگم خیلی دیوونم
تو میگی آره می دونم
من میگم دلم شکسته ست
تو میگی خوب میشه خسته ست
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن
تو میگی نذر رضا کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم
تو میگی نمی پذیرم
من میگم شدم فراموش؟
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون
من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم کردم تعجب
تو میگی دیگه بگو خب
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم دل تو رفته
تو میگی هفت روزه هفته
من میگم راه تو دوره
تو میگی چاره عبوره
من میگم می خوام بشم گم
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده
من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته
من میگم بختش سیاهه
تو میگی اون بی گناهه
من میگم رفته که حالا
تو می گی مونده خیالا
من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی
من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟
من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟
من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟
من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی
من میگم دلم اسیره
تو میگی نه خیلی دیره
من میگم خدا بزرگه
تو میگی زندگی گرگه
من میگم عاشق پرنده ست
تو میگی معشوق برنده ست
من میگم به روزها شک کن
تو میگی بهم کمک کن
من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
پشت تو آب نمی ریزم
که نروندت عزیزم

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳
تگ ها:


+ تا قیامت

من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و واکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت قلب

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳
تگ ها:


+ نــمی شــود دوســتـت نــداشــت ..!!

نــمی شــود دوســتـت نــداشــت
لــجـم هــم کــه بــگـیرد از دســتـت
نــهـایــتـش ایــن اســتـــ کــه
دفــتـرچــه ی خــاطــراتــم
پــراز فــحـش هـای عــاشــقـانــه مــی شــود ...

نــمی شــود دوســتـت نــداشــت ..!!

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها:


+ فـ ـ ــ ـاصلـ ـ ــ ـه ..!!

چـــــه خوش خیـــــال است !!!
فـ ـ ــ ـاصلـ ـ ــ ـه را مــ ــی گویــ ـــم
به خــــیــــالــش
تـــوراازمــن دورکـــرده ....

فـ ـ ــ ـاصلـ ـ ــ ـه ..!!

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها:


+ اینـــ حالــ و روزمهــ از غصهــ تبــ کنمــ

برا اونایی که ندیدن
:)

من بی تو له شدم
زیر هجوم درد
قلبی که یخ زدو
کاریش نمیشه کرد
با اینکه زندگی باهام خوب تا نکرد
نبودنت تو رو از من جدا نکرد
ویلونه کوچه هام دنبال کی برم
چون بعد تو فقط فکر مقصرم
از لابلای لحظه های تلخ و غمگینم
تو روز روشن این همه تاریکی میبینم
با اینکه از هر لحظه اینده بیزارم
با این همه بازم به این اینده شک دارم
احساس شک دارم
این بدبیاریا تقصیر من نبود
این که تو هم بری تقدیر من نبود
این حال و روزمه از غصه تب کنم
هر روزم این شده روزامو شب کنم
ویلونه کوچه هام دنبال کی برم
چون بعد تو فقط فکر مقصرم

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها:


+ مهربانی..!!

شعاع مهربانیتـــــ را
روز بـــه روز زیــــادتـر کن
آنقـــــدر کـــــه روزی بتــــــوانی
همـــــه را در آن جـــــای دَهی
آن وقتـــــ تا خُــــــــــــدا فاصلـــــه ای نیستــــــ ....

مــهـربــانــی ..!!

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها:


+ یک حرف تفاوت...

جــدا کــه شــدیــم
هــر دو بــه یــک احــسـاس رســیـدیــم
تــــــــ ـ ــــــــــو بــه "فـراغــــــت"
مـ ن بــه "فـراقــــت"
یــک حــرف تــفـاوت کــه مــهـم نــیـسـت . . . / .

یــک حــرف تــفـاوت ..!!

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها:


+ عشقم برام بمون

یکی بود یکی نبود...
اونی که واست میمرد من بودم
اونی که برام نموند تو بودی

یکی بود یکی نبود
اونی که با گریه رفت من بودم
اونی که تماشا کرد تو بودی

یکی بود یکی نبود
اونی که قسم خورد بمونه من بودم
اونی که قسم شکست تو بودی....
***********************
عشقم دوستت دارم ...
بی بهونه...عاشقونه...

عشقم برام بمون...

عشقم برام بمون...

v 313 

نویسنده : هستی دخترک تنها ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها: