رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

 

آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود دلم از جور زمونه خسته بود وقتی که تو بوسه هاتو می دادی انگاری اتیش به قلبم می زدی نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید

 

از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

تا حالا تو زندگیت غم دیدی؟ بی وفا تر از خودت هم دیدی؟، تا حالا شده دلت خون باشه؟ یا چشات همیشه گریون باشه؟، اونی که شب تا سحر با یادش، زندگی می کنی و بیداری، تا حالا شده بگه با طعنه، میشه دست از سر من برداری؟! ، خوش به حال اون کسی که تو دلت جا داره، خوش به حال اون کسی که تو براش می میری، من حسود نیستم ولی گاهی حسودی می کنم، به کسی که دستاش و با جون و دل می گیری... تا حالا تو زندگیت غم دیدی؟! بی وفا تر از خودت هم دیدی

؟