نازنین ..

  
وقتی از اوی رفته ی نیامده ات پرسیدم ..
 
گفتی ..
 
اونی که می خواستم منو برد بهشت و ..
 
اسم من و رو سردرش نوشت و ..
 
بهونه کرد بازی سرنوشت و ..
 
تو شهر رویا منو رها کرد ..
 
 
 
ولی ..
 
 
 تو بعد از رفتنت ، هرگز نپرسیدی که ..
 
من بگویم ..
 
اونی که می خواستم منو برد از یاد و ..
 
رفت پیش اون کس که دلش می خواد و ..
 
زد زیر عشقش که یادش نیاد و ..
 
مثل همه آدما بی وفا شد .. .
 
 
 
.:
 
 
نازنین ..
 
 
تو هرگز ندانستی که بودنت ، برای عاشقت ، زندگیست ..
 
بی تو قمار زندگی را چه ساده باختم .. .