دوباره آسمان این دل ابری شده !

 

 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده!

 

 

دوباره دلم گرفته.... و شعر دلتنگی را برای این دل می خوانم.

 

 

می خوانم و اشک می ریزم!

 

 

آنقدر اشک می ریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند!

 

 

در گوشه ای تنها و خسته از این دنیا...!

 

 

دوباره این دل بهانه می گیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر می کند.

 

 

خیلی دلم گرفته است ..!

 

 

مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.

 

 

خیلی دلم گرفته است .

 

مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است

 

 و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان

 

آزادانه پرواز می کنند چشم دوخته است.

 

 

دلم گرفته مثل لحظه ی تلخ غروب!

 

 مثل لحظه ی سوختن پروانه !

 

 مثل لحظه ی شکستن یک قلب تنها...!

 

 

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید

 

و دوباره این دل بهانه می گیرد.

 

 

به کنار پنجره می روم !

 

نگاه به آسمان بی ستاره !

 

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته!

 

 

یک شب سرد و بی روح !

 

سردتر از این وجود یخ زده...!

 

 

خیلی دلم گرفته است !

 

 احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است!

 

 

تنهایی مرا می سوزاند!

 

 دلم هوای تورا کرده است !

 

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است!

 

 

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است.

 

 

قناری پر بسته در گوشه ای از قفس  این دل نشسته و بی آواز است!

 

 

هوا ! هوای ابریست! هوای دلگیریست!

 

 

می خواهم گریه کنم. می خواهم ببارم.

 

 

دلم می خواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم!

 

اما نمی توانم!

 

 

خیلی دلم گرفته است!

 

 

اما کسی نیست تا با من درد و دل کند !

 

 

کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم و آرام شوم

 

هیچکس نیست............!!!

Free Image Hosting