( بیا )

  تو که از راه می رسی

  دستامو می گیری

  همین کافی ست

  که تو آغوش من جون میدی

  تو فراموش کن دوری

  بیا پیشم بمون به همین آسونی

  نگام کن و ببین

  دوریت چی کرده

  آرامشو از این خونه برده

  تویی که عاشقم کردی با یه اشاره

  منی که گذشتم از هر چی داشتم، بی بهونه

  بدون، بی تو

  هر شب رسیدم به لحظه مردن

  نفهمیدی، گفتی میرم و برمی گردم

  حالا که هستی

  نذار تنها بشم کنج این خونه

  زندگی بی تو برام تاریک و سیاهه

  دوست دارم بیشتر از همیشه

  نگو دوریت عاشقی رو از یاد من برده

  بیا با هم باشیم تا آخر این قصه

  فراموش کن فقط بگو آره.