عمری واسه قلب خودم ، به قلب اون نامه دادم

پشیمونم به جای تو به دیگرون نامه دادم

هر چی که پنهونی دارم ، تو گوش آدما می گم

یه دل که بیشتر ندارم غمامو به شما می دم

 فراموشم نکن رفیق ، پنهون نشو تو آسمون

ببین چه جوری پیر شدم ، دست منو بگیر جوون

گوشه طاق پنجره قرآن تو شاکی شده

چه برکتی داده ولی ، برگ تنش خاکی شده

ببخش دیگه اینجوریه ، وقت زیادی نداریم

واسه نوشتن از شما مداد کافی نداریم

چشمامو می برم تو ماه دلم ازش خسته میشه

پلکای روزگار من ، با دلخوری بسته میشه

ببخش می دونم که می گی چقد شکایت می کنی

سنگ صبوری کن واسم ، به حرفام عادت می کنی

این روزا پشت سایه ها تنهای تنها می شینی

زندون تماشا نداره ، می خوای چیارو ببینی

نه واسه من وقتی بزار ، نه واسه فصل و باد و برگ

نه واسه عشق نه واسه گل نه واسه برف و نه تگرگ

از خودم با این روزگار کلی خجالت می کشم

می خوام که زود تموم بشه منت ساعت می کشم

 تو قاب چشمای شما شاید  لیاقت ندارم

بزار همون پرنده شم ، به زندون عادت ندارم

تنهایی عادت گُلاس ،گلای نرگس رها

نرگسا هم رها شدن،شکوفه موند ویه خدا

از سنگیه دل منه نفرین آسمون شدم

تو که تو قلبم اومدی ،یه ذره مهربون شدم

نگین همش گلایه بود یه درددل بود با خدا

با جوهر قلب خودم رو کاغذ قلب شما