رویای من

اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه

ستاره غرق به خون تو سفره شام منه

تو اونجا غرق زندگی من اینجا غرق مردنم

مثل یه دیوونه دارم اشک می ریزم جون میکنم

از خونه بیرون میزنم طاقت موندن ندارم

باید بیام ببینمت یه هدیه ای برات دارم

چقدر شلوغه کوچه تون ببین چه شور و حالیه

اما تو سفره عقدتون جای یه چیزی خالیه

مگه میشه تو این لباس نبینمت رویای من

فقط بذار نگات کنم چیزی نگو حرفی نزن

بی دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم

خواستم کنارتو باشم لحظه پرپر زدنم

چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین

غیر یه رگ که بعد تو پاره میشه فقط همین

چشماتو روی من نبند نترس دارم تموم میشم

رو سفره ی عقدت میخوام گلهای قرمز بپاشم

این دم آخر بذار تا نگات کنم یه عالمه

عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه

/ 2 نظر / 5 بازدید
عباس خلیلی

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم. http://www.porojesara.ir

mustafa

سلام وااای عجب شعر تکون دهنده ای عالیه خیلی عالیه مرسی. خواهشا بیا به وبم یه سوال نوشتم تو هم جواب بده خیلی برام مهمه مرسی عزیزم[لبخند][نیشخند]