عشق.....

عشق چیست؟ مادر گفت عشق یعنی فرزند.

پدر گفت عشق یعنی همسر.

دخترک گفت عشق یعنی عروسک.

معلم گفت عشق یعنی بچه ها.

خسرو گفت عشق یعنی شیرین.

شیرین گفت عشق یعنی خسرو.

فرهاد گفت: …. ؟

فرهاد هیچ هم نگفت.

فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد!‌ میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند. و عشق معنا شد.

/ 5 نظر / 9 بازدید
الهام

کاش در دهکده عشق فراوانی بود، توی بازار محبت کمی ارزانی بود، کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم، مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود....

سلام... وبت قشنگه[ماچ]

vahid

سلام عزیزم واقعآ مطالب خیلی باحالی داری حال کردم مرسی به منم یه سری بزن و اگه مایل به تبادل لینک بودی خبرم کن[قلب][لبخند]

mustafa

سلام دوست خوبم آپت خیلی قشنگ بود منو یاد عاشق بودنم انداخت: من رفتم به وبلاگی که قبلا اونجا بودم با یه آپ منتظرم اینم آدرسش: http://jourzelik.vastblog.ir بدو بیا که منتظرتم با یه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآپ .

mustafa

سلام دوست خوبم : من رفتم به وبلاگی که قبلا اونجا بودم با یه آپ منتظرم اینم آدرسش: http://jourzelik.vastblog.com بدو بیا که منتظرتم با یه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآپ .